***

سرخط اخبار

جستجو در سایت

بهداشت رواني از ديدگاه اسلام

بهداشت رواني از ديدگاه اسلام

 

آيين مقدس اسلام كه تمام قوانين آن مطابق طبيعت و سرشت انسان است، براي سلامت جسماني و رواني به عنوان ارزش، اهميت قايل است و به جاي آنكه با بي اعتنايي به رعايت اصولي جهت چاره جويي گرفتاريها باشد، مسايل را به صورت بنيادي حل كرده تا انسانها راحت تر و با آرامش بهتري زندگي كنند. مي توان گفت، تاكنون مطالعات زيادي در ممالك غربي براي پيشگيريهاي لازم صورت 
گرفته، ولي بر خلاف همه كوششهايي كه در اين باره مصروف گرديده، هر روز بر شدت ناراحتيها افزوده شده است. (1)
بررسي فرضيه هاي مختلف روان شناسي نشان مي دهد فرضيه هاي هر مكتبي از فلسفه مورد قبول آن مكتب پيروي مي كند. معيار بهداشت رواني نيز از ساير معيارها و ملاكهاي روان شناسي جدا نيست. از آنجا كه هدف روان شناسي اسلامي رسيدن به كمال مطلق و كسب قابليت جانشيني خدا بر روي زمين و احراز شايستگي داشتن نفخه الهي است، هر عامل بازدارنده از نيل به اين هدف از موانع رشد تلقي شده و آنچه رسيدن به كمال واقعي انساني را فراهم كند، به عنوان سلامت و بهداشت رواني محسوب مي شود. در رسيدن به كمال و درجه عبوديت و بندگي خداوند، علاوه بر داشتن ايمان و يقين، انجام بعضي از كارها به عنوان عبادت محسوب مي شود كه جداي از تعظيم، سر بندگي در برابر عظمت پروردگار بر زمين ساييدن است. در اين عبادتها و شيوه هاي بندگي، علاوه بر عبادتهاي مشخصي كه بين خدا و خلق خدا وجود دارد، اموري از قبيل خدمت به خلق، برآوردن نياز ديگران و برادران مؤمن، همكاري، مهرباني، صميميت و انجام هر عملي كه با سازندگي توأم باشد، به عنوان نشانه هاي عبوديت ذكر گرديده است.


آيين زندگي ساز اسلام كه بر طبيعت و فطرت انسان استوار است (و تغييري در آن پديد نمي آيد) نه تنها سلامت جسماني و سلامت رواني خود فرد را در نظر دارد، بلكه آرامش و سلامت جامعه و عملكرد فرد را در قبال آن نيز ناديده نمي گيرد، زيرا اگر تنها رفتار فرد و احساس رضايتش را در قبال خود او مورد نظر قرار دهيم، ممكن است اين رضايتمندي با منافع افراد ديگر و آزادي شان در تضاد باشد.
يونگ، در كتاب "روان شناسي و دين" چنين مي نويسد: "من معتقد و كاملاً متقاعد شده ام كه اعتقادات و مناسك ديني دست كم از لحاظ بهداشت رواني اهميت خارق العاده اي دارند. اگر مريضي در چنين وضعي قرار دارد (اگر فرد كاتوليك باشد و عامل به تكاليف ديني) من بدون استثنا به او توصيه مي كنم كه آيين اقرار به گناه و تبرك نان و... را رعايت كند." (2)
رابطه ايمان و احساس امنيت و آرامش رواني را اكثر دانشمندان صراحتاً و يا به صورت ضمني پذيرفته اند. فرويد در موضوع احساس ديني ترديد دارد و مي گويد با تحليل رواني خود هرگز نتوانسته است اثري از چنين احساسي در خويشتن بيابد، ولي با صداقت اضافه مي كند كه اين امر به او اجازه نمي دهد وجود احساس مورد بحث را در ديگران انكار نمايد.
اين تصور ذهني از يك احساس ابدي كه در عرفاي بزرگ و نيز در تفكر مذهبي هندي منعكس مي شود، ممكن است ريشه و جوهر احساس مذهبي را كه مذاهب گوناگون، جلوه هايي از آن هستند تشكيل دهد. يونگ در كتاب "روان شناسي و دين" مي گويد: "اين را نمي توان انكار كرد كه دين يكي از قديمي ترين و عمومي ترين تظاهرات روح انساني است و بنابراين واضح است كه هر گونه روان شناسي كه سر و كارش با ساختمان رواني شخصيت انساني باشد، نمي تواند اين حقيقت را ناديده بگيرد كه دين تنها يك پديده اجتماعي و تاريخي نيست بلكه براي بسياري حكم يك مسأله مهم شخصيتي را دارد."
براي آنكه تعاليم ديني در ضمير نوجوانان اثر عميق بگذارد و روح آنان با آموزشهاي مذهبي پرورش يابد، بايد در اولين فرصت و موقعي كه احساسات مذهبي در نهادشان قوت مي گيرد، تعاليم ديني آغاز گردد. 
امام صادق(ع) مي فرمايند: "احاديث اسلامي را به نوجوانان خود بياموزيد قبل از آنكه مخالفان گمراه بر شما پيشي گيرند و سخنان نادرست خويش را در ضمير پاكشان قرار دهند و گمراهشان كنند." (3)
قرآن مجيد اساس سلامت افراد را عقل آنها دانسته است. در اين آيات، مي فرمايد: "اموال سفها را كه براي قوام زندگي شان است، در دسترس سفيهان قرار ندهيد.... يتيمان را امتحان كنيد تا زماني كه به سر حد بلوغ و نكاح برسند و اگر در آن زمان نشانه هاي رشد را در آنها ديديد، اموالشان را به آنها برگردانيد." (4)
در اين آيات، منظور از بلوغ، رشد عقلي نيز لحاظ شده است. پس هر چيزي كه باعث كوري عقل شود، مانعي براي رسيدن به كمال و كفايت عقلاني محسوب مي شود. بنابراين، كنترل تمايلات نفساني عاملي براي رسيدن به كمال است و كسي كه از كارهاي لهو و بيهوده اعراض نمايد، به كمال نزديكتر خواهد شد. تمايلاتي كه در حد لزوم براي سلامت رواني مفيد است ولي افراط در آن سلامتي را به خطر مي اندازد. وجود تناقض در بين اين تمايلات با هم ضد و نقيض است. ارضاي هر يك از اين تمايلات، مستلزم سركوب تمايل ديگر است.
امام علي(ع) فرموده اند: هر كس مالك شهوت خود نباشد، مالك عقل خود نيز نخواهد بود.(5) با دقت بر اين احاديث و ديگر نمونه ها، اين نتيجه به دست مي آيد: آن ويژگي كه در حد پايين رشد بر انسان غلبه دارد، يعني همان شهوات، در اثر رشد بايد ضعيف تر شده و آگاهي و وجدان بر آنها غلبه و حكومت داشته باشد وگرنه اگر شهوات لجام گسيخته در زندگي انسان مسلط باشند، نه تنها سلامتي خود فرد در خطر مي افتد، بلكه آثار گناه و نادرستي اش بر اجتماع نيز آسيب مي رساند.
"ويليام جيمز" پدر روان شناسي جديد مي گويد: "ايمان يكي از قوايي است كه بشر به مدد آن زندگي مي كند و فقدان كامل آن، در حكم سقوط است." وي همچنين معتقد است: "ايمان بي شك مؤثرترين درمان اضطراب است. ايمان، قدرتي است كه براي كمك به انسان بايد در زندگي او وجود داشته باشد و نبود آن ناتواني انسان را در برابر سختيها مضاعف مي كند."
پس وظيفه اساسي دين تعليم به بشريت براي كشف محسوسات متغير در آن سوي عالم است. براي رسيدن به درجات كمال، نفس ناطقه ابزار و زاد راه آن كه از طرف خداوند عنايت شده، نيروهاي سنجش و عقل و خرد و انديشه و اراده و ايمان است كه از آنها به احساس و قواي ديني تعبير مي شود. بايد بين عقل و ايمان رابطه اي عميق ايجاد كرد وگرنه آنچه قلب تصديق و عقل آن را تكذيب كند، هرگز ما را به حقيقت نمي رساند.

پي نوشت : 

1- ديدگاه اسلام در روان شناسي رشد، فخرالسادات قريشي، ص15
2- روان شناسي و دين، كارل گوستاو يونگ
3- اصول كافي، ج6، ص47
4- سوره نساء، آيه 5 و 6
5- مستدرك 2 ص287

منبع: روزنامه قدس. نويسنده: مرتضي اسماعيلي